محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6673
تاريخ الطبرى ( فارسي )
دربارهء وى اجتماعى نبود . چنان كه گويند در همين ماه همين سال گروهى از مردم طرسوس به نزد سلطان آمدند و از او خواستند كه ولايتدارى بر آنها بگمارد . مىگفتند كه شهرشان ولايتدار ندارد . طرسوس از آن پيش به دست ابن طولون بوده بود كه با آنها بدى كرده بود و عامل وى را از شهر برون رانده بودند كه در اين باب پيامشان داد و وعدهء نكويى داد ، اما نپذيرفتند ( 53 كه غلامى از آن وى وارد شهرشان شود ، گفتند : « هر كه از جانب تو سوى ما آيد با وى نبرد مىكنيم . » كه از آنها چشم پوشيد . چنان كه گويند به روز پنجشنبه ، سه روز مانده از ماه ربيع الاول همين سال ، در مصر در آسمان ، ظلمت و سرخىاى نمودار شد چندان كه يكى به چهرهء ديگرى مىنگريست و او را سرخ مىديد ، ديوارها و ديگر چيزها نيز چنين بود . از پسين تا به هنگام نماز عشا چنين بودند ، مردم از خانه هاى خويش برون شدند كه خدا را مىخواندند و به پيشگاه وى زارى مىكردند . به روز چهارشنبه ، سه روز رفته از جمادى الاول ، يازده روز رفته از حزيران ، در محلات و بازارهاى بغداد ندا داده شد كه شب نيروز آتش نيفروزند و به روز نيروز آب نپاشند . به روز پنجشنبه نيز چنين ندا داده شد . شبانگاه روز جمعه بر سمت شرقى مدينة السلام بر در سعيد بن يكسين ، سالار نگهبانى ، ندا داده شد كه امير مؤمنان مردم را در كار افروختن آتش و پاشيدن آب آزاد نهاده . مردم در اين باب افراط كردند تا آنجا كه ، چنان كه گفتهاند ، در جايگاه پل بر متصديان نگهبانى آب پاشيدند . در اين سال مردم هر كس از خادمان سياه را مىديدند به وى بانگ اى عقيق مىزدند و بر اين حريص شدند كه خادمان از اين خشمگين مىشدند . معتضد شبانگاه جمعه خادم سياهى را با رقعه اى به نزد ابن حمدون نديم فرستاد . وقتى خادم در سمت شرقى بسر پل رسيد يكى از مردم به دو بانگ زد : اى عقيق . كه خادم بانگ زننده را ناسزا گفت و او را بگرفت . گروهى از مردم بر ضد خادم فراهم آمدند و او را پس زدند و بزدند و